می شَوَد در چشمهایت دید اقیانوس را
زندگی را،عشق را،هر حسِّ نامانوس را
دستهایت حاکی از احساسِ خوبِ زندگی است
دوست دارم حس کنم این لذّت محسوس را
شاهکارِآفرینش هستی و با دیدنت
هرکسی حاشا کُند زیبایی طاووس را
ای تو رؤیایی ترین راه و مسیرِ زندگی
گیسوانت کرده حیران جاده ی چالوس را
یوسفیّ و دست می بُرّند بر جایِ تُرنج
پیش تو آرند اگر که دخترانِ روس را !
طعم لبهایِ ِ گسَت چون می وزد در خلوتم
می نشاند بر لبم توفانی از افسوس را
راه را گم می کنم فانوسِ من باش و نگیر
از دلِ دریایی من سوسویِ فانوس را
می توان آموخت از چشمان شورانگیزِِتو
دانش سقراط و افلاطون و جالینوس را
می دهد شور و شَعَف ،شوق و امید زندگی
دیدنت هر آدمِ افسرده و مایوس را
شَوَد ,کنم ,اقیانوس ,تو ,دید ,چشمهایت ,می شَوَد ,دید اقیانوس ,چشمهایت دید ,شَوَد در ,در چشمهایت

درباره این سایت